شازده کوچولو

اندر احوالات مهدی کوچولو

برای پسرم

 

  می نویسم برای تو برای توی که همه زندگی من هستی ومن با بودن با تو

 

طعم زندگی را چشیدم



مرداد سال 1389 دلم فرشته کوچکی میخواست که به زندگی من قدم بگذاره دوست داشتم برای خودم

از خدا وند نشانه ای داشته باشم و تا اون رو در اغوش بگیرم وبوی بهشت را استشمام کنم وخدا وند به

من فرشته ای بخشید که حقیقتا بوی بهشت را می داد ومن رو لبریز کرداز عشق از عشقی که هیچ گاه

نمی توان مانندش را یافت 

 خدا وندا سپاسگزارم بخاطر وجود نازنین پسرم وسپاسگزارم بخاطر لطف بیدریغت



دلنوشته های مادارنه

پسرم عزیز تر از جانم حرفی دارم با تو  میدانی در دنیایی زندگی خواهی کرد که روز به روز بی رحم تر وبی محبت تر میشود   بر سر راهت انسانهای  قرار خواهند گرفت که بعضی از انها  بر سر راهت سنگ خواهند انداخت بعضی چاله خواهند کند وبعضی دیگر چاه وعده ای هم تبر به دست منتظرت خواهند ماند  در این دنیا ناکامیها زیادی خواهی دید ومشکلات زیادی مثل قارچ بر سر راهت سبز خواند کرد                                   خاصیت دنیا این هست                        و...
13 تير 1393

عکسهای ازاد ازاد

       من بهارم تو زمین          من زمینم تو درخت           طیبعت گردی  با دقت تمام وبرای دقایقی نگاه میکردی به لونه مورچه ا وسوال های زیادی از ما پرسیدی  ...
13 تير 1393

چی بازی کنیم ها ؟

این کاردستی مال قبل تر هاست فکر کنم مال بعداز عید باشه ولی برات میزارم     مواد مورد نیاز : یه گل پسر قند عسل  قیچی  مقوای یا جعبه کفش  چسب ورنگ ولوله دستمال حلقه ای  یه جفت گوش ویه دایره می بریم ومیدیم که گل پس تا رنگ کند به دلخواه  حالا دو بیضی کوچک می بریم ومی دهیم به چسباند جای چشم  وبعد ان لوله دستمال را میدهیم بچسباند جای بینی یا همان دماغ خودمان  وبعد دهان که اول دهان غمگین گذاشتی بعد عوضش کردی دهان شاد گذاشتی  بعد گوش ها رو می چسبانی  این هم یه اقا فیل خوشگل  وخودت بازی خلاقانه میکنی...
13 تير 1393

قرار های دوستانه

هنوز از اون مدل قرار های که با دوستان مجازیت رو داریم همون دوستانی که از بدو بارداری ما مامانها با هم دوست شدیم وتا حالا ادامه داره همه ما مامانهای اردیبهشتی هستیم که با به دنیا اومدن تک تک شما شاد شدیم با راه رفتون چشن گرفتیم وحالا که از نوزادی به کودکی گذر می کینید هم شایدیم خدا رو شکر میکنیم با بت داشتتون وسالم بودنتون    ایندفعه مامان مبین زحمت کشید وما رو دعوت کرد خونشون تا دیدار ها دوباره تازه بشه لذت بزرگ شدن تک تکتون رو دوباره بچشیم  ازش کمال سپاس گذاری داریم مرسی مامان مبین مهربون  واز مبین مهربون که دلش اندازه یه دریاست با سخاوت تمام اسباب بازیهاش رو در اختیار بچه ها گذاشته بود  میزبان کوچولو...
13 خرداد 1393

مهد کودکی شدنت مبارک

دیگه ماشالله بزرگ شدی داری مستقل می شی وبرای اینکه بیشتر بهت خوش بگذره وبا بچه ها بازی کنی تصمیم رفتم که بزارمت مهد کودک بعد از چند بازدید از مهد های مختلف تصمیم عوض کردم اخه کمی شرایطم جور نبود امکان داشت بعد از یکی دوماه از رفتن مهدت خونمون رو عوض کنیم وچون من نمیدونستم دقیق کدوم محله رو انتخاب کنی واسه زندگی وبه این مهد دور یا نزدیک بشیم خلاصه تصمیم گرفتم تا اسباب کشیمون تو رو بزارم کلاس اونم کلاس خلاقیت  شروع اولین کلاست 1393/2/14بود  روز های اول ودوم زیاد راغب نبودی بشینی سر کلاس دوست داشتی بیشتر به محیط بازی بری بازی کنی ولی کم کم بهتر شدی علاقمند شدی به کلاست ودیگه کامل وتمام وقت سر کلاس می شینی  یه چند تا عکس ...
20 ارديبهشت 1393

گلم سه ساله شد

خدایا شکرت گل پسرم عزیزتر از جان زندگیم وهمه امیدم سه ساله شد سه بهار ودیده به لطف خداوند بزرگ صد بهار رو هم خواهد دید  عزیزتر از جانم تولدت مبارک  لبت همیشه خندون باشه  دلت همیشه بی غم باشه  عاقبت بخیر باشی گل محمدیم      ...
7 ارديبهشت 1393

چی بازی کنیم ها ؟

سلام سلام بعد از چند وقت فرصت شد تا وبلاگت رو بروز کنم قند عسلم    این بازی ها و کارهایی که میکنی اینجا واست ثبت می کنم که هم برای خودم یاداوری بشه دوران کودکی وگذشته ات هم وقتی خودت بزرگ شد ببینی چه کارهای می کردی وچه بازی های انجام میدادی    قبل از هرچیز بگم که خیلی خیلی قشنگ وفصیح صحبت می کنی درسته تا دوسال نیمگی حتی جمله نمی گفتی وفقط کلمات شکسته ردیف می کردی ولی دیگه چند ماه مونده به تولدت خیلی خیلی خوب حرف میزنی وچنان جملات طولانی وبا کلمات قلمبه سلمبه حرف می زنی که گاهی دهان همه باز می مونه  وگاهی بیشتر خودم متعجب می شم که این کلمات رو از کی یاد گرفتی ویه وقتهای فکر می کنم که تو سه ساله نیستی بلکه 5 سا...
10 فروردين 1393

سال 1393

عیدت مبارک پسرم   امسال همه چیز متفاوت بود  درک کامل تو از عید.....................  وخوشحالیت از عید دیدنی.............. وگرفتن عیدی ........... خوشبحالت............................ کاش من هم هنوز بچه بودم مثل تو .     ...
10 فروردين 1393

چی بازی کنیم ها ؟

هفت سین بازی    امسال عید اولین سالی بود که شما معنی عید وهفت سین وفهمیدی به طور کامل خوب از قبل تر از سال تحویل تو خیابون تلویزیون می دی که که دارن واسه عید اماده  می شن کنار خیابونبساط هفت سین ها رو می دی ماهی ها وسبزه ها توجت رو جلب می کرد        با هم رفتیم سفال خام خریدیم که شما رنگ کنی با دستهای کوچکت  خودت گفتی مامان اینا خوشگلن واسه هفت سین ؟   و من تایید کردم سلیقت رو و خریدیم وامدیم خانه وبساط رنگ رو گذاشتم جلوت وگفتم رنگ کن  این ظروف انتخابیت را  چه خوبست رنگ کردن ورنگ دادن تو به زندگی ما دستهای پر برکت ومهربان تو چه رنگ زیبای...
9 فروردين 1393

چی بازی کنیم ها ؟

قابلمه بازی  خوب همیشه که من باهات بازی نمی کنم که ........... بیشتر اوقات خودت خوب بلدی چه جوری خودت رو سر گرم کنی    با چی .................. با این وسایل زندگی من ................. به کم هم قانع نیستی اخه ................ باید کل قابلمه ها ونخود ها رو برداری وبازی کنی ..............       بعدم خودت رو خوب بلدی ناز کنی از دل  ادم  در بیاری     ...
9 فروردين 1393