شازده کوچولو
اندر احوالات مهدی کوچولو

 

  می نویسم برای تو برای توی که همه زندگی من هستی ومن با بودن با تو

 

طعم زندگی را چشیدم



مرداد سال 1389 دلم فرشته کوچکی میخواست که به زندگی من قدم بگذاره دوست داشتم برای خودم

از خدا وند نشانه ای داشته باشم و تا اون رو در اغوش بگیرم وبوی بهشت را استشمام کنم وخدا وند به

من فرشته ای بخشید که حقیقتا بوی بهشت را می داد ومن رو لبریز کرداز عشق از عشقی که هیچ گاه

نمی توان مانندش را یافت 

 خدا وندا سپاسگزارم بخاطر وجود نازنین پسرم وسپاسگزارم بخاطر لطف بیدریغت




موضوع : | بازدید : مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 تير 1393 و ساعت 17:11 توسط مامان مهدی

پسرم عزیز تر از جانم حرفی دارم با تو 

میدانی در دنیایی زندگی خواهی کرد که روز به روز بی رحم تر وبی محبت تر میشود 

 بر سر راهت انسانهای  قرار خواهند گرفت که بعضی از انها  بر سر راهت سنگ خواهند انداخت بعضی چاله خواهند کند وبعضی دیگر چاه وعده ای هم تبر به دست منتظرت خواهند ماند 

در این دنیا ناکامیها زیادی خواهی دید ومشکلات زیادی مثل قارچ بر سر راهت سبز خواند کرد 

 

                               خاصیت دنیا این هست 

        

             ولی پسرم می خواهم مثل این درخت باشی 

مثل این درخت که حتی تنه اش را  با تبر قطع کرده اند ولی بازهم هزاران جوانه زده ، هزاران امید زده 

میخوام تو هم با هر مشکلاتی که بر سر راهت قرارا میگیرد نشکنی دوباره از نو جوانه بزنی 

می خواهم اگر دست نامرد دنیا تو را شکست دلت را به خدا دهی از نو قد راست کنی  

هیچ وقت نا امید نشو ودلت را دریایی کن به وسعت دریا بزرگ باش 

حتی جوانه های امید هرچند نازک وکوچک باشن  می تونن تبدیل به تنه بزرگ وقوی وقدرتمند یک درخت بشن 

میتونن زندگی را ازنو اغاز کنن 

میتونن ناجی باشن 

میتونن تا ابد ادامه داشته باشن 

می تونن خدا رو با یاد تو آورن 

خدا وند بزرگی که همیشه پست وپناهت هست  

 

 

 

                   پسرم دوباره زندگی از نو آغاز کن 

 


موضوع : | بازدید : 194 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 تير 1393 و ساعت 18:23 توسط مامان مهدی

       من بهارم تو زمین  

      من زمینم تو درخت

 

       



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 236 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 تير 1393 و ساعت 17:45 توسط مامان مهدی

این کاردستی مال قبل تر هاست فکر کنم مال بعداز عید باشه ولی برات میزارم

 

 



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 248 مرتبه
نوشته شده در تاريخ جمعه 13 تير 1393 و ساعت 17:09 توسط مامان مهدی

هنوز از اون مدل قرار های که با دوستان مجازیت رو داریم همون دوستانی که از بدو بارداری ما مامانها با هم دوست شدیم وتا حالا ادامه داره همه ما مامانهای اردیبهشتی هستیم که با به دنیا اومدن تک تک شما شاد شدیم با راه رفتون چشن گرفتیم وحالا که از نوزادی به کودکی گذر می کینید هم شایدیم خدا رو شکر میکنیم با بت داشتتون وسالم بودنتون 

 

ایندفعه مامان مبین زحمت کشید وما رو دعوت کرد خونشون تا دیدار ها دوباره تازه بشه لذت بزرگ شدن تک تکتون رو دوباره بچشیم 

ازش کمال سپاس گذاری داریم مرسی مامان مبین مهربون 

واز مبین مهربون که دلش اندازه یه دریاست با سخاوت تمام اسباب بازیهاش رو در اختیار بچه ها گذاشته بود 

میزبان کوچولو



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 231 مرتبه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 13 خرداد 1393 و ساعت 16:33 توسط مامان مهدی

دیگه ماشالله بزرگ شدی داری مستقل می شی وبرای اینکه بیشتر بهت خوش بگذره وبا بچه ها بازی کنی تصمیم رفتم که بزارمت مهد کودک بعد از چند بازدید از مهد های مختلف تصمیم عوض کردم اخه کمی شرایطم جور نبود امکان داشت بعد از یکی دوماه از رفتن مهدت خونمون رو عوض کنیم وچون من نمیدونستم دقیق کدوم محله رو انتخاب کنی واسه زندگی وبه این مهد دور یا نزدیک بشیم خلاصه تصمیم گرفتم تا اسباب کشیمون تو رو بزارم کلاس اونم کلاس خلاقیت 

شروع اولین کلاست 1393/2/14بود 

روز های اول ودوم زیاد راغب نبودی بشینی سر کلاس دوست داشتی بیشتر به محیط بازی بری بازی کنی ولی کم کم بهتر شدی علاقمند شدی به کلاست ودیگه کامل وتمام وقت سر کلاس می شینی 

یه چند تا عکس یادگاری ازت گرفتم 

 

 

این اقا پسر خوشتیب که کنارت نشسته بهترین دوستت هست  سامیار البته مامانش هم بهترین دوست من هست ما 14 ساله که با هم دوستیم شما هم با فاصله یک ماه از هم به دنیا اومدید قراره بهترین یار و رفیق هم باشید هم الان هم در اینده 

اصلا راضی نمی شی کاور تنت کنی ولی اینقدر تمیز رنگ کاری میکنی که تا حالا نشده لباست رو کثیف کنی مربیت همیشه میگه مهدی خیلی با دقت وتمیز کار میکنه حتی دستاش هم کثیف نمی شه 

ومن میگم اخه تو از یک سالگی زیر دستت رنگ بوده دیگه حالا کاملا حرفه ای شدی قربونت برم 

 


موضوع : | بازدید : 235 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 20 ارديبهشت 1393 و ساعت 16:01 توسط مامان مهدی

خدایا شکرت گل پسرم عزیزتر از جان زندگیم وهمه امیدم سه ساله شد سه بهار ودیده به لطف خداوند بزرگ صد بهار رو هم خواهد دید 

عزیزتر از جانم تولدت مبارک 

لبت همیشه خندون باشه 

دلت همیشه بی غم باشه 

عاقبت بخیر باشی گل محمدیم 

 

 


موضوع : | بازدید : 178 مرتبه
نوشته شده در تاريخ 7 ارديبهشت 1393 و ساعت 15:54 توسط مامان مهدی

سلام سلام بعد از چند وقت فرصت شد تا وبلاگت رو بروز کنم قند عسلم 

 

این بازی ها و کارهایی که میکنی اینجا واست ثبت می کنم که هم برای خودم یاداوری بشه دوران کودکی وگذشته ات هم وقتی خودت بزرگ شد ببینی چه کارهای می کردی وچه بازی های انجام میدادی 

 

قبل از هرچیز بگم که خیلی خیلی قشنگ وفصیح صحبت می کنی درسته تا دوسال نیمگی حتی جمله نمی گفتی وفقط کلمات شکسته ردیف می کردی ولی دیگه چند ماه مونده به تولدت خیلی خیلی خوب حرف میزنی وچنان جملات طولانی وبا کلمات قلمبه سلمبه حرف می زنی که گاهی دهان همه باز می مونه  وگاهی بیشتر خودم متعجب می شم که این کلمات رو از کی یاد گرفتی ویه وقتهای فکر می کنم که تو سه ساله نیستی بلکه 5 سالته ..........

 

شاید نزدیک 50 تا کتاب داشته باشی که هر شب قبل از خواب 5 تا 6 انتخاب می کنی برات میخونم وهمه کتابهات رو هم حفظ کردی گاهی که باهات کاری ندارم وبازی نمی کنم خودت می شینی ورق یزنی صفحه به صفحه می خونیشون من غرق در لذت می شم که بیشتر اوقات هم ازت فیلم گرفتم 

 

یه مدتی هست که دارم رو زبان دوم باهات کار می کنم که خیلی خوب پیشرفت داشتی  نزدیگ 100 تا کلمه انگلیسی بلدی وکلی سعر حفظ شدی وبا خودت مدام میخونی ابته شعر های رو کوتاه کوتاه حفظ کردی برات کتاب انگلیسی هم میخونم خودت دوست داری با دقت فراون گوش می کنی وحیف که زبان خودم ضعیف هست نمی تونم خیلی باهات کار کنم 

البته الان بیشتر وقتت رو ماشین بازی میکنی  بسیار زیاد هم زدی چرخ های ماشینات رو شکوندی البته شکستن از نظر من ولی به قول خودت  داشتی درستشون می کردی با اچار وپیچ گوشتی های بابات مثلا داری ماشینت رو درست می کنی که به طوری کاملا اتفاقی چرخش رو از جا در میاری یا شیشه ماشینت رو می شکونی .............

بعدشم می گی اقا تو کارخونه چرخ ماشینم رو خراب کرده بود من میخواستم درستش کنم بعد حسابی گریه وزاری که چرا شکست واسم درستش کن............. بعدم می گی حالا من چی کار کنم ماشین ندارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

خوب بریم سر یکی از بازیهات که البته این بازی  فکر کنم مال ماه مهر وابان باشه که یه مدت خوب باهاش بازی میکرد الان دیگه نگاهش نمی کنی 

 

به ادامه مطلب بروید .............



ادامه مطلب...

موضوع : | بازدید : 245 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 فروردين 1393 و ساعت 11:33 توسط مامان مهدی

عیدت مبارک پسرم 

 امسال همه چیز متفاوت بود 

درک کامل تو از عید.....................

 وخوشحالیت از عید دیدنی..............

وگرفتن عیدی ...........

خوشبحالت............................

کاش من هم هنوز بچه بودم مثل تو .

 

 


موضوع : | بازدید : 181 مرتبه
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 10 فروردين 1393 و ساعت 11:32 توسط مامان مهدی

هفت سین بازی

 

 امسال عید اولین سالی بود که شما معنی عید وهفت سین وفهمیدی به طور

کامل خوب از قبل تر از سال تحویل تو خیابون تلویزیون می دی که که دارن واسه

عید اماده  می شن کنار خیابونبساط هفت سین ها رو می دی ماهی ها

وسبزه ها توجت رو جلب می کرد 

 

 

 

با هم رفتیم سفال خام خریدیم که شما رنگ کنی با دستهای کوچکت 

خودت گفتی مامان اینا خوشگلن واسه هفت سین ؟

 

و من تایید کردم سلیقت رو و خریدیم وامدیم خانه وبساط رنگ رو گذاشتم جلوت وگفتم رنگ کن

 این ظروف انتخابیت را 

چه خوبست رنگ کردن ورنگ دادن تو به زندگی ما دستهای پر برکت ومهربان تو چه رنگ زیبای

می زند به احول ما که به طور یقین امسال سال متفاوت با برکتی برای ما خواهد بود که چون تو

شروع کننده اش بودی

 

   قربون این مدل نشستن برم که اینقدر ریلکس کار  می کنی 

                                                                                                                                                                                                                                                                                       

 

کمی وسواس هم داری تا دستت رنگی میشه باید زود پاکش کنی 

  

 

کمی رنگ سفید کم اوردی

         

 

   

واین تخم مرغ رنگی  با مشارکت من وتو 

 


موضوع : | بازدید : 181 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 فروردين 1393 و ساعت 16:25 توسط مامان مهدی

قابلمه بازی 

خوب همیشه که من باهات بازی نمی کنم که ...........

بیشتر اوقات خودت خوب بلدی چه جوری خودت رو سر گرم کنی 

 

با چی ..................

با این وسایل زندگی من .................

به کم هم قانع نیستی اخه ................

باید کل قابلمه ها ونخود ها رو برداری وبازی کنی ..............

 

 

 

بعدم خودت رو خوب بلدی ناز کنی از دل  ادم  در بیاری  

 


موضوع : | بازدید : 202 مرتبه
نوشته شده در تاريخ شنبه 9 فروردين 1393 و ساعت 16:23 توسط مامان مهدی
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد