اولین حمام مهدی در وان
می خواستم مهدی رو ببرم حمام
ولی هیشکی خونه نبود مونده بودم چی کار کنم که یاد وانش افتادم
باخودم گفتم خیلی زوده بزارمش تو وان ولی چاره ای نبود یاد اسفنجش هم افتادم وبا ترس
ولرز وان رو پر اب کردم واسنج رو هم گذاشتم تو وان مهدی رو که خوابوندم تو وان یه کمی ترسید ووگریه کرد ولی من با هاش بازی کردم
وکمی اروم شد وبه من نگاه می کرد تا اینکه براش عادی شد
وشروع کرد به نگاه کردن دور وبرش قربونش برم که اینقدر اقاست

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین حمام مهدی در وان
